یک روز یک ماهیخوار استرالیائی تصمیم گرفت که از گودال آب نزدیک کپرگاه خود ماهی بگیرد. مقداری پوست تلخ درختان را از جنگل نزدیک جمعآوری کرد و آنها را در آب گودال گذاشت؛ زیرا میدانست که تلخی آنها ماهیها را مسموم میکند
بخوانیدبایگانی/آرشیو برچسب ها : ماهی
قصه صوتی کودکانه: هر کسی باید در جای خودش زندگی کند / مریم نشیبا
توی دریاچه به «ماهی کوچولو» خیلی خوش میگذشت. یه روز ماهی کوچولو به مادرش گفت: «راستش دیگه دلم نمیخواد اینجا باشم. میخوام پیش کلاغها و پرندهها زندگی کنم.»
بخوانیدقصه صوتی کودکانه: یک ماهی کوچولوی قرمز / با صدای: مریم نشیبا
ماهی قرمز کوچولو تنها بود. آب حوض توی سرمای زمستان یخ بسته بود. زیر یخ، یک ماهی قرمز کوچولو تنها زندگی میکرد، اما او همیشه با گنجشکها حرف میزد
بخوانیدقصه های شیرین فیه ما فیه: نیمی ماهی، نیمی مار
کسی گفت: «در گذشته، این کافران بودند که بتها را میپرستیدند و در پیشگاه آنها نماز میگزاردند، اما اکنون ما این کارها را میکنیم. به پابوسی مغولها میشتابیم، در پیشگاه آنها سجده میکنیم و بااینهمه خود را مسلمان میدانیم.
بخوانیدقصه کودکانه: عرعرک به دریا میرود | دوستی ماهی و خر
عرعرک یک الاغ کوچک بود. او دوست داشت به دریا برود و آنجا را ببیند. از حرفهای صاحبش فهمیده بود که دریا زیاد دور نیست. جای خیلی قشنگی است، پر از آب است. یک روز با خود گفت: «خسته شدم از بس کار کردم. هرروز کار، هرروز کار.
بخوانید