بایگانی/آرشیو برچسب ها : غول

قصه کودکانه: کوتوله‌ای که غول شد | باید قدر چیزهایی را که داریم بدانیم

قصه کودکانه تصویری کوتوله‌ای که غول شد (7)

یک روز قشنگ و آفتابی «پیرینو» آدم کوچولوی ناز و بازی گوش تصمیم گرفت به کمک دوستانش خرگوش و سنجاب‌ها لباس‌های کثیفش را بشوید. پیرینو لباس‌ها را گذاشت توی سبد و به‌طرف رودخانه راه افتاد. هوا خوب و آفتاب لذت‌بخش بود.

بخوانید

کتاب داستان کودکانه: صیاد و غول دریا || داستانی از هزارویک‌شب

کتاب داستان کودک صیاد و غول دریا (12)

در یکی از روستاهای دورافتاده، مرد ماهیگیری به همراه همسر و تنها فرزندش زندگی می‌کرد. او روزها به کنار دریا می‌رفت و سه بار تور در آب می‌انداخت. ماهیگیر از اولین روزی که تور انداختن را آموخته بود، با خود عهد کرده بود، در هرروز فقط سه بار تور در آب بیندازد.

بخوانید

داستان کودکانه: فریاد غول || قصه شب برای کودکان

فریاد-غول داستان کودکانه

روزی روزگاری، یک غول گُنده در یک سرزمین دوردست زندگی می‌کرد. او روی قله‌ی کوه مرتفع، یک غار بزرگ را خانه‌ی خودش کرده بود. او تخت خواب، میز و صندلی‌هایش را از تنه‌ی درخت درست کرده بود و وقتی می‌خواست آب بخورد، وان حمام را پر از آب می‌کرد و آن را با دو سه تا هورت سَر می‌کشید.

بخوانید

داستان کودکانه: غول خودخواه || بچه‌ها زیباترین گل‌های دنیا هستند

داستان کودکانه: غول خودخواه || بچه‌ها زیباترین گل‌های دنیا هستند 1

داستان کودک: بعدازظهرها، هنگامی‌که بچه‌ها از مدرسه برمی‌گشتند، به باغ غول می‌رفتند و در آنجا بازی می‌کردند. آن باغ، بزرگ و زیبا بود و سبزه‌های نرمی داشت. بر روی سبزه‌ها در همه جای باغ، گل‌های زیبا، مثل ستاره ایستاده بودند. همچنین در آن باغ دوازده درخت هلو وجود داشت

بخوانید