مامان مرغه روی تخم مرغهاش نشسته بود! اون حسابی صبر کرده بود تا جوجههای نازش، تخمها رو بشکونن و بیان بیرون!
بخوانیدقصه کودکانه خونهی مامان بزی
روزی روزگاری، در یک دهکدهی خیلی زیبا، حیوانات زیادی در کنار هم با شادی زندگی میکردن! مامان بزی یک خونهی خیلی بزرگ توی این دهکده داشت!
بخوانیدداستان کودکانه اسب آبی شاد
اسب آبی کوچولو، خیلی شاد و خوشحاله! اون میخواد برقصه و شادی کنه! اون روی زمین خاکی می پره بالا و میپره پایین!
بخوانیدهفته دهم بارداری: وضعیت مادر و جنین در هفته دهم بارداری
در هفته دهم بارداری شما هنوز حالت تهوع دارید و خیلی از صبحها بهسختی سپری میشود و کافی است کمی دیگران را تحمل کنید، اما شرایط بهتر خواهد شد و کافی است شما کمی دیگران را تحمل کنید
بخوانیدقصه قبل از خواب: شاهزاده خانم قورباغه / برگرفته از ادبیات شفاهی روسیه
روزی روزگاری پادشاهی زندگی میکرد که سه پسر داشت. روزی به آنها گفت: «پسران من، وقت ازدواج شما فرا رسیده است. برای هر یک از شما تیر و کمانی آوردهام. تیر و کمان خود را بردارید و هر یک تیری به سویی رها کنید.
بخوانید