در فصل پاییز، قارچهای زیادی در جنگل سبز میشوند. قارچهایی با شکلها و رنگهای مختلف، از زرد و بنفش گرفته تا قرمز با خالهای سفید.
بخوانیددنیای کودکان
قصه کودکانه آموزنده: عروسی شیر / تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند.
شیر زورگو سلطان جنگل بود و به همه زور میگفت. همه از شیر میترسیدند. چون او ناخنها و دندانهای بلند و تیزی داشت.
بخوانیدقصه کودکانه آموزنده: اسماعیل بداخلاق / خوش اخلاق باشیم
اسماعیل مرد بداخلاقی بود. حتی دوستان صمیمیاش هم از او میترسیدند. چون وقتی عصبانی میشد، هر کاری ممکن بود انجام دهد.
بخوانیدقصه کودکانه: قلب سنگی / با دیگران مهربان باشیم
پابلو پسربچهای شیطان و مردمآزار بود. بهترین سرگرمی او هل دادن پیرزنها، گرفتن اسباببازی بچهها و اذیت کردن حیوانها بود.
بخوانیدقصه کودکانه آموزنده: پنیر در چاه / عاقبت حرص و طمع
یک شب مهتابی، روباه باهوشی دید که گرگی به طرفش میآید. روباه حدس زد که گرگ گرسنه است و میخواهد او را بخورد.
بخوانید