در یک کلبه کوچک دهاتی ، پیرمرد کشاورزی زندگی می کرد که دو بچه داشت ... یک دختر بنام « گرتل » و یک پسر بنام « هانس» . این مرد بیچاره خیلی فقیر و بدبخت بود و با بچه های کوچولوی خود زندگی بسیار مشکلی را می گذارند ... با وجود اینکه از صبح تا شب کار می کرد و زحمت می کشید ، نمی توانست پول خوبی در بیاورد .
بخوانیدداستان مصور کودکان
داستان کودکانه: گربه های اشرافی و گربه های زیرشیروانی
یکی بود یکی نبود ، در زمانهای گذشته در شهر پاریس خانم خوب و مهربانی ، در خانه بسیار قشنگی زندگی می کرد. این خانم اسمش آدِلا بود. خانم آدِلا چهار گربه ملوس و شیطون داشت که آنها را بیشتر از هر کس و هر چیزی دوست داشت
بخوانیدداستان کودکانه: روباه نخاله و یوزپلنگ وحشی || عاقبت مکر و حیله
سالها پیش روباه بزرگ و زیرکی در یکی از کوهستانها زندگی می کرد که حیوانات دیگر را خیلی اذیت می کرد و هر وقت گرسنه اش می شد به روستائی که نزدیک آن کوهستان واقع شده بود می آمد و مرغهای کشاورزان را می خورد...
بخوانیدداستان کودکانه: مارتین و ژان کوچولو || آموزش نگهداری از کودکان
در این داستان مصور، مارتین یاد می گیره که چطوری باید از برادر کوچولوش نگهداری کنه، حمومش کنه، بهش شیر بده، ببردش پارک و....
بخوانیدداستان کودکانه آموزنده: مارتین در سفر – اهمیت تحصیلات برای کودکان
مارتین هنوز خواندن و نوشتن نمی داند. حساب هم نمی داند. او هر روز با دوستش قهوه ای دنبال پروانه ها می دود و تاب بازی می کند. قهوه ای دختر خوب و مهربانی است .
بخوانید